تبلیغات اینترنتیclose
مي آئي از دل وحشت شراب زده( مهران مقدم )
پیچک ( مهران مقدم )
شعر و ادب پارسی

  برخيز بيا به بـــــــزمِ ياران امشب   فانوس بده به جمع تاران امشب

  مستانه بچرخ ، فتنه اي بر پا کن    صحرا به بغل ببـــار باران امشب.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


مي آئي از دل وحشت شراب زده
گيسو شلال کرده و بر چهره آب زده

شايد بخواب هم نديدند منجمان
ماهي تمام، بر رخ خود نقاب زده

بيهوده سعي ميکنند بگيرند پاي تو
اين شحنه هاي شب پرست خواب زده

بگذار تا بخوابِ ناز بشنوند غنچه ها
آواز دلکش مرغان پيچ وتاب زده

مي آئي از سر تقويمِ سوز و درد و رنج
تا وا کني گره از زلف جبرِ حساب زده

من عاقبت بخيرم اگر کار من شود
مردن براي ديدن سروت شتاب زده

 

 مهران مقدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -1, | بازديد : 233