تبلیغات اینترنتیclose
ز مي در سينه ام حالي ست ( مهران مقدم )
پیچک ( مهران مقدم )
شعر و ادب پارسی

  برخيز بيا به بـــــــزمِ ياران امشب   فانوس بده به جمع تاران امشب

  مستانه بچرخ ، فتنه اي بر پا کن    صحرا به بغل ببـــار باران امشب.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


ز مي در سينه ام حالي ست
که مستان را نمي گيرد
به چشمانم روان اشکي ست
که مژگان هم نمي بيند
*
چو پروانه که مچرخد به دور شمع نيمه سوز
خيال پرسه گـَردِ من، به گِردِ شمع بيدارست
که آنرا کس نمي بيند
*
همه شب رفته در خوابم
که ما را ميل بيداري
جدا از او نمي خواهد
هواي اشتياق در خانه پر گشته
اگر شب هم شوم تنها
دگر چيزي نمي ماند
*
بباغ عشق مي رويد
به شاخ دل گل مهري
اگر اين شاخه هم پوسيد
دگر چيزي نمي پايد
*
درون خانه ي ليلي نگردد ، بخت مجنونم
بجز اين انتظار تلخ
دگر چيزي نمي خواند

*
شراب شور آخر شد
براي غربت اين دل
که جز ميخانه و ساقي
دگر چيزي نمي خواهد


 

مهران مقدم

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -1, | بازديد : 223