تبلیغات اینترنتیclose
گفتم که ببينم خبري هست ، نبود( مهران مقدم )
پیچک ( مهران مقدم )
شعر و ادب پارسی

  برخيز بيا به بـــــــزمِ ياران امشب   فانوس بده به جمع تاران امشب

  مستانه بچرخ ، فتنه اي بر پا کن    صحرا به بغل ببـــار باران امشب.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


گفتم که ببينم خبري هست ، نبود
از جمله رفيقان اثري هست ، نبود

في الحال گرفتم سر ِ بالش که بخوابم
در خواب مگر رهگذري هست، نبود..

 

 

مهــــران مقـــــــدم

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -10, | بازديد : 311