تبلیغات اینترنتیclose
اشعار مهران مقدم -4
پیچک ( مهران مقدم )
شعر و ادب پارسی

  برخيز بيا به بـــــــزمِ ياران امشب   فانوس بده به جمع تاران امشب

  مستانه بچرخ ، فتنه اي بر پا کن    صحرا به بغل ببـــار باران امشب.



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


همين يک شاخه گل آغازما باد
درود و صبح بخير آواز ما بــــــاد

عزيزم اي رفيق ِ صبــــــح زودم
ترانه با سرود در ساز ما بـــــاد

 

 

مهران مقدم

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 162

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 


اگر چه دور و تـــــــاريکي عزيـــــــــزم
به اين دوري چه نزديکي عزيـــــــــزم

تو هستي گرچه با دشمن نشستي
تو پيــچ ِ موي نــازُکي عزيــــــــــــــزم.

 

مهران مقدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 32

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

بر قامتِ دل جامه ي اعداد نپـــــوشان
يعني که بريز باده و در مستي بکوشان

بر شانه ي خود جز سر غمخوار نينداز
از سينه ي خود جز به لب يار نـــدوشان

 

 

مهران مقدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 38

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

مشتاق توام متر نکن فاصــله ها را
هر چند صبـوريم نکن اين گله ها را

گر نقطه و يا خط موازيم که باشيي
از تو نکُنم دُور ز خود حوصـله ها را

 

 مهران مقدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 29

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

آرام تر، آرام سخن بگو، از عشق ار مهربانيت
من را بپيچ به بيت و غزل و نغمه خوانيت

من ارتعاش ِ ملايم صداي تو را لمس ميکنم
پيوند دستِ شب و پاي تورا لمس ميکنم

تو ساکن ِ زمين ِ عشق و زمان ِ هوس شدي
با عاشقان ِ قصه هاي کهن هم نفس شدي
*
افسانه هاي کودکيم را تويي پري
با فصه هاي ناب بخوابم تو ميبري

پيوندِ زندگاني من باش تا ابد
پايانِ جاوداني من باش تا ابد

تو وا ميکني پنجره تا نور آفتاب
تو وا ميکني حنجره تا نغمه هاي آب

سيراب ميکني باغچه باغ دلِ مرا
آرام ميکني، آتش داغ ِ دلِ مرا
آرام تر
آرام سخن بگو


 

 

مهران مقدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 27

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

کاش گل دادن برات هميشه عادت ميشد
با تو گـل گفتـن برام عيـنِ عبـادت مـيشد

کاش گُل پـر پـرِ دستـانـت بـود
آبدوغ با گلِ تو وه که قيـامـت ميـشد

 

مهران مقدم

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 32

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ديگر صدا نکن ،اين مانده از خروش را
رو راهِ خود بگير، فراموش کن فراموش را

گر منتشر نشد خبرم،خبرت ميکنم بخوان
من درگذشته ام بفهم، خروشِ خموش را

 

 

مهران مقدم  

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 39

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

به صفحه ام گاهي بيا دل مرا چراغ کن
دست بکش به دفترم شعر مرا تو باغ کن

گر به هوا شدي ز من با هوسي دگر بيا
اجاقِ مرده ي مرا شعله بزن،،داغ کن

 

 

مهران مقدم

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


ما صبوري ميکنيم اما يقينا تا به کي
از تو دوري ميکنيم اما يقينا تا به کي

حال ما بدتر ز مجنونِ پريش احوال نيست
ليک مستوري کنيم اما يقينا تا به کي؟؟؟

 

 

مهران مقدم

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 170

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چند شيريني کني، با تلخي اين روزها،اي عسلي
يا که شيوايي کني با واژه ها و حرفها،اي غزلي

نوشِ حسرت ز دلِ جامِ لبت مي نوشم
گرچه شيرين دهني همچو شکر، اي عسلي

روزگاري همه ي کار دلم شورش بود
شور تو فتنه ام آرام نمود، اي غزلي

حالِ من خوش تر و اوضاع دلم بهتر شد
تا که صبحانه ي من شد ز لب ات،اي عسلي

نيستم مِهر و نه آن شمعکِ خاموشکده
زآنکه شعله ز تن ات سوخت مرا ،اي غزلي

حاليا مست ز کندوي غزل همچو عسل
فال حافظ بزنم بهره تفأل ،،،غزلي

 

 

 

مهران مقدم
6/03/1391
 در ‏تهران‏

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 33

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


صبحي که با نان و پنير تو آغاز ميشود
تا نيمه شب دلم پنجه زنِ ساز ميشود

فنجانِ داغ تو ست که لب بر لبم نهاد
گوش کن، ببين صداي قلبِ من آواز ميشود...

 

مهران مقدم

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 36

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


تا گل دهد صحراي ما در اين بهاران
يک بار هم در ما بگير بانوي باران

امشب دلم را ابر غم در بر گرفته است
بانو ببار، يکبار هم بر شوره زاران

آن سبز ما را ،خاک هم از ياد برده است
کو، غنچه هاي سرخ عشق بر شاخساران

تا کوچه باغ پيچ در پيچِ هوس ها
کو نغمه هايي شاد با گيتار باران

آن عشوه ها وعشقبازي ها، کجارفت
کوآن نواي روح پرور ، مهوشانِ لاله زاران

من را اگر پيري در آغوشش فشرده
کو نعره هاي شادِ مردان و سواران

اي مهربانان ، باده خواران اي رفيقان
کو ساقي و ميخانه و آوازِ ياران

با زورقِ رويا در اين گرداب کابوس
کو ساحل فرجامِ ما در روزگاران؟

چشمانِ مارا خاکِ کورستان گرفته است
سيلابِ باران را بگو ،، بانوي باران

 

مهران مقدم

91/01/27
 

روچ پرور و مهوش اشاره به دو خواننده ي کوچه بازاري
بسيار قديمي است

***

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -4 , | بازديد : 31

صفحه قبل 1 صفحه بعد