تبلیغات اینترنتیclose
اشعار مهران مقدم -2
پیچک ( مهران مقدم )
شعر و ادب پارسی

  برخيز بيا به بـــــــزمِ ياران امشب   فانوس بده به جمع تاران امشب

  مستانه بچرخ ، فتنه اي بر پا کن    صحرا به بغل ببـــار باران امشب.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بي حس تر از هميشه
احساس هستي مي کنم
 بي خود در اين آينه ها
من خود پرستي مي کنم
 در ريشه ام پوسيده ام
از شاخه ام بُبريده ام
 با اغتشاشي اين چنين
با خويش پستي ميکنم

 

 مهران مقدم

23/08/90
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 28

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


امشب
امشب  باران مي شود
قلبم چراغان مي شود

هوش پر پروانه ها
آويخته از جان مي شود

در خانه ي اشعار من
يک واژه مهمان مي شود

اين حرف هاي ناتمام
امشب به سامان مي شود

آب روانِ چشمه ام
آتش به دامان مي شود

امشب صداي پاي او
روياي مژگان مي شود

آوازهاي داغ او
پايانِ هزيان مي شود

امشب باران مي شود
قلبم چراغان مي شود

چون امتداد فاصله
نقطه ي پايان مي شود

 

مهران مقدم

17/08/90
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 29

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مي خوابم
تو گفتي
در دلِ شبهاي مهتابي
در آن شب ها که تنها
شاهدان عشق ، مي رقصند
تمام عاشقان بي خوابِ بي خوابند
**
ولي من ، در تمام شب
چه مهتابي چه باراني
و حتي تا صلاتِ ظهر
ميخوابم
ميخوابم
**

 

مهران مقدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 29

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

عاشقانه

تو آن عکسي که تنها زينت قلب من خانوم
هبوط شامگاهِ روح من چون شبنمي خانوم

شب آويز صدايي تو ،به جانِ من
طنين صبح آغاز و سرانجام شبي،خانوم

درونم سازهايي مي نوازند گنگ و نامفهوم
بيا موزون کن ضرب تپش هاي دلي را، چون مني خانوم

خيالم را کِشم در بسترِ اتشفشان تو
چه آتش بازي زيبا، به باغ و خرمني خانوم

هنوزم چشمه ي عشق و عطش جاريست
چرا نازِ خيالت را ننوشم با تنم چون ساغري، خانوم؟

مرا ديوانه مي خواهي،چنين ويران و بدفرجام؟
بسوزانم هلاکم کن، در آغوشم فقط يک امشبي خانوم


*****

مهران مقدم
آبان 90

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 30

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

معبدِ معبود
چگونه دوستت دارم؟
بُگذار فکر کنم
...
دوستت دارم
به شمارِ ستاره هاي آسمان کوير
که کمتر از اين نيست
هر چند شمارش نکرده ام
...
هر گاه،خيالِ بوسيدنت را داشتم
ميداني به چه انديشيده ام؟
به اتفاق محالي که آغوش توست
که چگونه دست در کمر کهکشان کنم
و لب بر لب ستارگان؟
...
نفس تو شميم سيبي ست
که خدا هم درک نميکند
که اگر مي بوئيد
آدم را از بطن تو مي ساخت
و ابليس هم بوسه بر آستانت را
شادمانه پذيرفته بود
وسيبِ بهشت گناه نبود
زيرا آنچه تو ميکني گناه نيست
...
اي معبدِ معبود
اي معاشقه ي معشوق
من عابد و معتکفِ معبدِ توام
و در محراب چشمانت
نيايش ات ميکنم
هر گاه که خيره ميشوي
به افق هاي ناشناس
و آنگاه که پلک مي بندي
...
من را به تنگناي رازي، خواندي
که تمام ريشه ام را سوخت
 
و آنگاه که عاجزانه گفتمت
بــگــــولبت آهسته گفت

فاصله و شنيدم که دلت مي گفت

عشق و هر تار وجودم

آواز آوردعشــــــــــــــــــــــــــــــــق

 

 

مهران مقدم 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

به محشرم نگاه کن
((به خانه ام شبي بيا،شب مرا چراغ کن )
((دست بکش به شانه ام ، مرا دوباره باغ کن))
گر به هوا شدي ز من ،با هوس دگر بيا
اجاق مرده ي مرا ، شعله برن داغ کن
**
ساز لب ام چه بي صدا، به خلوتم فتاده است
پنجه به ساز من بزن ، پرده بگير خواب کن
آن همه ياد و منظره، به جانِ من چشانده اي
بيا ز جان و ساغرم ، نوش شرابِ ناب کن
**
مرا بنام من نخوان ، بنامِ شاديم بخوان
شهره شدم بنام تو، اشک مرا تو پاک کن
جلوه ي من مي رود ، بانگ هوس مي رود
غصه ي پيري ام بگير ، دم بده و هلاک کن
**
من به جهان نبودم و جادوي تو مرا گرفت
به آينه برو بگو، طلسم من تباه کن
اي همه نور و جاذبه، کام بده ببر مرا
برهنه ام بيا ببين ، به محشرم نگاه کن
 
**
****

مهران مقدم
مهران 17/5/90

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


 

اي يارِ وفادارم،کز ما به جفا رفتي
چون رسم خطاکاران، بي ما به کجا رفتي

اکنون به سراي من،جز خاطرهايت نيست
ديدي که قفس باز است،بي بند و رها رفتي
 
حالا که جدا گشتي از خانه ي تکراري
اي کاش که پيدا بود، در جمعِ( که ها) رفتي
 
نفرين نخواهم کرد ، دشنام نخواهم گفت
زيرا که تو را ، تقد ير دادو به قضا رفتي
 
شب ها من و تنهايي، با باده هم آوازيم
کو خنده ي جام تو، بي برگ و نوا رفتي
 
چون فرصت شيطاني، با اذن خدايم تو
بر فرش سليماني، با باد صبا رفتي

 

 

مهران مقدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


ساقي بي ادب

 

روزها در سوزها خوابيد و رفت
غصه ها در قصه ها ناليد و رفت

کاش ميشد در غروب آفتاب
بي صدا با سايه ها کوچيدو رفت

يا که چون برگِ به جوي افتاده اي
در شتاب آب ها پيچيد و رفت

آخر شهنامه ام چون خوش نبود
کاش ميشد جامه ي درويشها پوشيد و رفت

داستان عاشقي يک آه بود
کز سر شهوت لبي بوسيد و رفت

ما عرق از جامِ کف سر ميکشيم
چونکه ساقي خاک در پيمانه ام پاشيدورفت

 

 

مهران مقدم

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اُورتور


اُورتور آشنايي ما ،مدد دريا بود
کشيدگي موج ها و ماه و رويا بود

تمام هستي من جذب ساحل نرم ات
که در کشاکشِ حسرت وَ آرزوها بود

تو ساکن و افتاده و خيس آغوش ات
گشوده به طول تمناي موج ها بود

وَ من دمادم ، تو را ميزدم فرياد
بنام آه و نيازي که راز و رمز دلها بود

همه تن ام موج و همه تن ات ساحل
حکايت غمگينِ هر شبِ ما بود

که شب به سر آيد وَ تب فرو بنشيند
هميشه هرزه علف هاي پاي گلها بود

 

مهران مقدم

14/4/90

* اُورتور به معناي شروع و مقدمه

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

قهـــوه تـــلـخ

 

 بيا ببين که بالش شعرم بخواب مي شود،رويا
نگاه کن که چرا و چگونه خراب مي شود ، رويا

تمام سقف و ستون ها وَ آسمانِ قصه ي من
به قدرِ چکه ي اشکي بر آب مي شود ، رويا

گذشت منظره ها و رنک هاي تابستان
جگر به سردي پاييز کباب ، مي شود رويا

خيالِ دست کشيدن ز بوسه ي ساعر نيست
چرا؟ که بوسه ي ساقي سراب مي شود ،رويا

کجا بود شنيدم ،که آخرين شعله ي شمع
پر از شرار و شعاع و شهاب مي شود ، رويا

چنان گرفته ، غمين ام وَ گاه دل مرده
که وحشت کابوس و خواب مي شود رويا

 

مهران مقدم

4/4/90

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ايـــرانــي ست
 باز روز تولد آقاست
روز ميلاد گل،اقاقي هاست
باز روز تشرف مولاست
روز جشن و تشهد دل هاست
*
باز روز علي مي آيد
رنگ و بوي نبي مي آيد
از زمين و بهشت وَ از دوزخ
جمله آواز يا علي ، علي مي آيد
*
يا علي مقتداي انسان است
اين علي منتهاي مردان است
يا علي مصطفاي انسان است
اين علي ملتقاي مردان است
*
رستم از مهر ِ اين علي برجاست
کاوه پرچم بنام او آراست
بس سياووش بخاکِ او مُردند
تا که کيخسرواش علم افراشت
*
اين علي نام رمز ايراني ست
يا علي مطلع غزل خواني ست
اين علي، يا شگفت تاريخ است
کشف راز کتيبه ها خواني ست
هر که گويد ، که وي ز غير بوده ست
تو يقين دان که وي انيراني ست
فاش گفتم به پرده نيست نهان
اين علي پاي تا مو،خودِماني ست
**

 

مهران مقدم  

به مناسبت روز ميلاد مولا

25/3/90
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


باز چه مي شود تو را؟


باز چه مي شود تورا، نيزه به آه مي زني؟
سينه سپر فکنده است،تير تباه مي زني

راهِ غرور ميرود، اسب سپيد سرکش ات
پاي بکش ار اين سفر، چون که به چاه مي زني

شرم نکن حيا مکن ، مرگِ مرا صدا بکن
خدا مگر که بشنود،جيغ سياه مي زني

عشق اگر چه مي بُرد، پاي رياضي خِرد
چيست که کسر ميکُني ، ضرب به راه مي زني

دفتر خاطرات من صفحه به صفحه نام توست
من که درست نوشته ام، تو اشتباه مي زني؟

يک سر دل به زير پا،يک سر آن بدست تو
يکسره کن (بده ،بگير)، شانه به کاه مي زني؟

 

 

مهران مقدم

21/3/90

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار مهران مقدم -2 , | بازديد : 185

صفحه قبل 1 صفحه بعد